۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۵, یکشنبه

هرکه هرچه می خواهد دل تنگش بگوید, امروز, روز من است!!

امروز که نه ولی دیروز یه روزی بود که به قول یکی از دوستام توی همه تقویمای دنیا خالی بود جز یکی!! دیروز روز یه کوله بار بود. یه کوله بار که دائم پربارتر و پربارتر ولی سبک تر و سبکتر میشه! خب چون توان تو برای به دوش کشیدنش خیلی سریع زیادتر و زیادتر میشه. چون هر روز عاشقتر و عاشقترش میشی! و وقتی بعد از هفت سال یکدفعه وارد یه دنیای دیگه میشی... ٬ هرروز دلتنگ تر دلتنگ تر! مخصوصا اگه یکی مثل من باشی که از ترس تازه شدن خاطرات٬ جرات نکنی طرفش بری!!


همگی "ف"٬ "ر"٬ "ز"٬ "الف"  و  "نون"٬ "ه"٬ فرزانه هستیم!


همگی "د"٬ "ی"٬ "و"٬ "الف"  و  "نون"٬ "ه"٬ دیوونه هستیم!


راست میگه٬ چندروز پیش دیوانه وار دور خودم می چرخیدم و میخوندم با خودم:


در میان طوفان


چون تیره شد نور امید


یاد آریم سرود دیروز


چون گرمای نور خورشید


...


و البته کلی شعر دیگه که وقتی یه مشت بچه با هیجان جیغشون می زنن٬ بزرگترین ارکستر سمفونی ها و خواننده های اپرا هم کم میارن!!


دیروز روز یک عالمه خاطره من بود٬ خاطراتی که باعث می شن برای اولین بار تو عمرم معنای واقعی دلتنگی رو بفهمم. و البته از این دلتنگی خیلی هم می ترسم!!


دیروز روز دلتنگیهای من بود ولی خب کمتر کسی اطرافم بود که اینو واقعا بفهمه٬ جز اونایی که عین عین خودم بودندو گرچه هرکدوم یه گوشه ای از دنیا بودیم ولی کاملا به هم بودن رو حس می کردیم!!


امروز هرگوشه دنیا


گر با همیم و گر تنها


با هم٬ همراه و هم پیمان


ره پیماییم سوی فردا


تا وقتی تو دل این خونواده بودم هیچوقت فکر نمی کردم اینجوری بشه ولی حالا که اولین باره تو روز تولدش ازش دورم٬ ... !


دیروز شاید خیلی از اطرافیانم یه مشت فکرای عجیب غریب راجع به من کرده باشن: می خواد خودشو نشون بده٬ خودشو لوس میکنه٬ آخه شیدا و دلتنگی؟! بازی درمیاره٬ حالا می خواد به ما بگه حواستون باشه من با شما یه فرقی دارم! .... و شاید هزار جور فکر دیگه! ولی خب حاضرم به هرچی میخوان قسم بخورم که فقط دلم میخواست دوباره بتونم بدو بدو بپرم وسط چندتا حلقه تو در تو بچه ها و فریاد بزنم:


می کند آغاز


در کنار من انگار


می زند فریاد


چه بی صدا


من و تو خیره


نه جاودانه


نه پرهیاهو٬ پیداست


بی نهایت


بی کرانه


بیا


آه


بنگر


می گذرد زمانه


بی امان


در گذران


بگذر از دیروز


در رویای فردا


...





 


اینجا دوتا عکس از حلقه های بچه ها بود که مجبور شدم پاکشون کنم!!

۴ نظر:

uriel گفت...

برایدوباره خوندن اون شعرا بین بقیهآدمای مثل خودت، فقط کافیه یک سر به مدرسه سابقت بزنی و خودت رو بسپاری به دست حلقه ای که تو رو با خودش میبره...

moslem گفت...

سلام خوبید شما...

چیزای جالبی مینویسید... یه سری به ما هم بزنید

مازاد گفت...

وو
=wow

دانیال گفت...

متاسفانه یا "خوشبختانه" هر وصلی یه فصلی داره.این یکی از درس های طبیعته که مثل همیشه مجبوریم باهاش کنار بیایم.راه دیگری هست؟

لحظه رفتنی است و خاطره ماندنی!
تمام ادبیات عشق را به یک نگاه می فروختم "اگر" لحظه ماندنی بود و خاطره رفتنی!