۱۳۸۷ مرداد ۲۲, سه‌شنبه

تا آخرین نفس

پیشتر نوشت: کلی نوشته بودم که برقمون
رفت خونه خالش
!! :/

پیش نوشت: از همین الان بگم، این پست کلی طولانیه
پس اگه حال، حوصله، وقت، کار، ... نداری یا داری، خلاصه یه کاریش بکن!










ماده اصلی پست:



آسایشگاه جزامیان

در سبز رنگ قدیمی باصدای آزار دهنده ای باز میشود.وارد
محیط قرنطینه می شوی.هیکل زشت و غم گرفته ی ساختمان با سکوت رعب آوری که بر محیط
حاکم است آزارت میدهد.


ناگهان از این همه تیرگی و سکوت دلت می گیرد.احساس می
کنی وارد قبرستان متروکه ای شده ای و ارواح سرگردان احاطه ات کرده اند.


به ساختمان که نزدیکتر می شوی حتی صدای پچ پچ ناامید
کننده ای را می شنوی.یک لحظه دلت می خواهد پا به فرار بگذاری و از این همه رنگ
خاکستری غم گرفته فرار کنی.ولی حسی مبهم تورا وامیدارد که گام بعدی را برداری.


در دیگری باز می شود و بلافاصله پشت سرت بسته می شود.
موجی از هوای گرم و ساکن به صورتت میخورد. هیچ نوری نیست. تاریکی مطلق. شقیقه هایت
تندتند میزند. به سختی نفس می کشی. این جا به سان قبری تنگ و تاریک است. از راهرو
های طویل عبور می کنی. تمام درهای کوچک بسته است.


دری نیمه باز توجهت را جلب می کند. آرام به آن نزدیک
میشوی. سعی می کنی آرامش وسکون آنجا را به هم نزنی. وارد اتاق می شوی. یک پنجره ی
گرد کوچک که تنها تامین کننده ی نور داخل است,رخ می نمایاند. نور خورشید با کمرویی
تمام اجازه یافته فقط به قسمتی از اتاق بتابد. جسم تکیده و مچاله شده ای را در نور
ضعیف و بی رمق اتاق مشاهده میکنی. درباره ی زن یا مرد بودن این موجود شک داری.
تمام بدن دستها پاها وصورت او به طرز نفرت انگیزی خورده شده. دیگر نمیتوانی تحمل
کنی. حالت بد می شودمی خواهی پا به فرار بگذاری. ولی...ولی او چه میکند؟ بیشتر دقت
میکنی. یکی از چشم هایش هنوز سالم است و حالت طبیعی اش را حفظ کرده. تنها جایی از
بدنش است که از حمله ی جزام در امان مانده. زن مشغول سرمه کشیدن به آن چشم است...


وقتی بیرون میایی تنها به یک چیز فکر میکنی:میان آن همه
مرگ و نیستی,سکوت وتباهی,زشتی و تلخی,باز هست انسانی که به آینده چشم دوخته و آن
را زیبا می بیند و این یعنی : "امید"










خوشمان آمد! در کل طول تاریخ بلاگ
گردی و بعدتر بلاگ نویسی، همچین بحثی ندیده بودم
!



راستش من و
uriel چندوقت پیش بحثی تقریبا مشابه داشتیم که توش به
نتایج خوبی هم رسیدیم که همون چیزاییه که گفته
. یعنی حرفامون در این مورد یکیه، البته غیر از دوتا کامنت اولش و جدای حرفای بیولوژیکیش
چون من مهندسم نباشم، دکتر اصلا و ابدا نیستم
!! :)



ولی از اونجایی که نمیشه حرف نزد: D:



اعتماد به نفس و بیخیالی مردها بیشتر از خانوماست و این
باعث میشه جسارت مردها بیشتر بشه که این خیلی جاها به نفع آقایون و البته خانوما
تموم میشه. کارایی که برای انجامشون نیاز به جسارت بیشری هست، معمولا به مردها
واگذارده میشه
.


غرور زنها بیشتر از مردهاست. درواقع غرور چیزیه که زنها
برای حراست از خودشون و ارزشهاشون بهش متوسل میشن. چون کلا خانوما بیشتر از آقایون
مایلند ارزشهاشون حفظ بشه. و همه اینا هم خیلی جاها به نفع خانوما و البته آقایون
تموم میشه. درواقع وقتی جسارت و بیخیالی مردها دیگه زیادی داره زیاد میشه، این
زنهان که از بروز اشتباه جلوگیری میکنن
.


همینجوری میشه که آدما رفتارهای همدیگرو تکمیل میکنن.


همیشه نشناختن و یا اشتباه و ناقص شناختن ویژگیهای جنس
مخالف آزاردهنده بوده. درواقع سالهاست که دخترا از خودتحویلگیری زیاد پسرا و پسرا
از سردی و غرور زیاد دخترا شکایت میکنن؛ و بازهم سالهاست که همه با هم کنار اومدن
. یعنی بالاخره همه
یه جوری راهشو پیدا کردن! ؛
)


ویژگیهایی که گفتم و گفتید، کاملا طبیعی و حقیقت محضه.
نیازی به اثبات یا انکارشون نیست. البته این که میگیم اینا طبیعیه دلیل نمیشه
کنترلشون رو از دست بدیم و تا دلمون میخواد پیش بریم و بگیم خب طبیعیه دیگه، من
مردم یا من زنم
!!


مطمئنا ویژگیهای شخصی تک تک ما دقیقا با اینا که گفتیم و
هزارجور حرف دیگه که راجع به مردها و زنها گفته میشه منطبق نیست. هر ویژگی توی ما
کمرنگتر یا پررنگتره. این دلیلی بر نفی این کلیات نیست. اینا کلیاته، اکثر
ویژگیهایی که توی اکثر آدما دیده میشه
.

 
 
سپاس نوشت: از nike خوبم سپاسگزارم که این بحثو راه
انداخت. خیلی خوب از موضوع استفاده کرد و وارد وادی خیلی مفیدتر و نوتری شد
.



بعدا نوشت: دیروز رفتم سینما "همیشه پای یک زن در
میان است". با پیش زمینه ای که از این بحث داشتم، فیلمه چسبید
!

 
 
این عکسام که همه میدونن یعنی چه!











حالا پاسخ کامنتای خارج از بحث:

برای!!!!:
1. قبلیه که میدونی، از قصد بود ولی این یکی کامنتت اشتباهی
پاک شد به خدا
!!
2. گلم میدونم که خوب میدونی که اینجا یه کمی مسالمت
آمیزتر باشی خیلی بهتره
! :*


for nike:


we both know that you are a pretty kind friend! :D


& congralation, you've known the answer. :D :*



برای سینا:

بارک ا... بابا جان، بارک ا...!!

 

برای حسین:


بسیار پرفسور میباشید جناب! :))


اصلا مگه تو غیرت نداری؟! D:



برای بهروز:
آقایون مرد بودنشونو میتونن با راههای خیلی بهتری ثابت
کنن. درواقع هیچوقت ندیدم یه دختر بگه طرف خیلی مرده چون خیلی مغروره
!

برای سمپا:

1. میدونم که اسمت یه اسم رزمیه ولی معنیشو نمیدونم،
میخوام بدونم
!!


(آقایون دقت کردید که اسم این بانوی بزرگوار یک اسم
رزمیست، حالا کی جرات داره بگه بالا چشم خانوما ابروست؟
! D: )


2. و سمپای عزیزم، من که میدونم تو چه فمنیستی هستی....!! :*



برای
mina:
1. بابت همون یه چیزایی که نفهمیدم چین، خواهش میکنم!! ؛)
2. از داشتن رفیقی مثل تو بسیار خرسندم!!

برای
mahdi:
1. یه کلاس املای خوب برات سراغ دارم!
2. این کلمه شرم آور سبزیجات مانند چیه که نوشتی؟!! خیلی
بد بود
!! >:(
3. ارزشهای همه آدما چه گلابی، چه هرچیز دیگری صرف مخلوق
خدا بودنشون محترمه
.

برای پرنسس:


گوربان الوم سنه، دوزملی بیلمدیم نه ددین!! :*

برای دانیال:


1. از حضور بسیار فعالانه جنابعالی تقدیر مینماییم.
2. تا دم مرگم نمیتونی خودتو یا یه آدم دیگه رو
بشناسی. پس هیچکدومو به بعد از اون یکی موکول نکن
.


3. از کجا اینقدر مطمئن بودی که uriel دختره؟!! :)


4. اگه دوست داری میتونی با mahdi بری همون کلاسه!!


5. من بعد از کلی فکر کردن منظور nike فهمیدم!!


برای دانیال، بهروز، شاه شهر شیفتگان، shayan YOYO, mahdi:

همه با هم غیب میشین، همه با هم ظاهر میشین!! چه جوریاست؟!










خوب خوب خوب خوب باشید!

۱۳ نظر:

میثم گفت...

با سلام دوست عزیز
وبلاگ زیبا و پر محتوایی داری امیدوارم که از این هم که هست بهتر شود
ایران دیدار منتظر حضور گرم شما است
اگر با تبادل لینک موافقین در قسمت نظرات اعلام کنید
اگر مایل به تبادل لینک هستین وبلاگ من را با نام (به نام عشق) لینک کنید
متشکرم

بهناز گفت...

ای ول امید!
حالا اگه ما بودیم خیلی وقت پیش دق کرده بودیم...

شاه شهر شیفتگان گفت...

اون چیزی که باعث حرکت میشه انگیره است و لی اون چیزی که آدمی رو تو این راه نگه میداره امید. با امید زنده ایم و امید مثل اکسیژن میمونه و قکر نکنم کسی از امید خسته شه.من که نمیتونم بفهمم , یعنی میشه کسی هم باشه بدون امید
تا ما تو راه هستیم خدا هم هست.
داستان یا بیان داستان فشنگ نبود ولی پیامش قشنگ بود

uriel گفت...

عشق، عشق می آفریند؛عشق، زندگی می بخشد؛زندگی، رنج به همراه دارد؛
رنج، دلشوره می آفریند؛دلشوره، جرات می بخشد؛جرات، اعتماد به همراه دارد؛
اعتماد، امید می آفریند؛"امید، زندگی می بخشد"؛زندگی، عشق می آفریند؛
عشق، عشق می آفریند...
پ.ن:اون جذام هست نه جزام!!تو که از همه ایراد املائی میگیری دیگه چرا؟!

!!!! گفت...

این نمره فیزیک حسابی همه رو ساکت کرده

سمپا گفت...

داستان تاثیر گذاری بود.اما این برداشت ما از وضعیت اوناست. حتی پشت اون صورت زخمی می تونه یه روح بلند، یه اراده استوار، یه فهم عمیق، یه شکر خالصانه تر از شکر انسانهای سالم از خدا و یه امید بی انتها باشه.
شاید طول زندگی اونها کم باشه، اما عرض زندگی خیلیاشون(یعنی فرایندی که یک انسان در جهت رشد و دانایی و تعالی روح به کار میبره) بیشتر از آدمای به ظاهر سالم و از درون شدیدا معیوبه.
چون رنج و مشقت اونا رو می سازه و سیرت زیبای خیلیاشون صورت نازیباشونو می پوشونه.
برای سیرینگل عزیز: سمپا اصطلاحیه برای نامیدن کاراته کار ارشد گروه.

شاه شهر شیفتگان گفت...

nike عزيز اهل كجايي؟
سيرينگل خانم نا اميدي معني نداره و فكر نكنم كسي از اميد زياد خسته شه لااقل ما كه اينجوري هستيم و بابا دمتون گرم دست به قلمتون توپ شده ها ديگه دوتا دوتا غلط املايي و نگارشي دارين.
اينم واسه خدا كه هر كاري ميخواد ميتونه بكنه حتي تغيير دادن نمره فيزيك:
ما كه بيمراميم ولي شكرت

دانیال گفت...

واااااااااااااااااااااااااااااااااااای
چقدر شماها باسوادید.واقعا باسوادید که املای درست رو تشخیص دادید.من که تحت تاثیر قرارگرفتم.
یه ضرب المثل درباره ی اشتباهات آدما هست که خیلی دوستش دارم:
خدا می بینه و می پوشونه,خلق نمی بینه و می خروشه!!!!!

شاه شهر شیفتگان گفت...

اقا دانیال از این حس هم دردی شما با مدیر وبلاگ متشکرم , راستشو بگو تو خودت اینجوری هستی , تازه اینها فقط برای جلوگیری از تکرار اشتباهات بعدیه. فهمیدی؟ تازه خدا اشتباهات بندگان رو نسبت به خودش میپوشونه , نه اشتباهاتی که به دیگران لطمه میزنه.

uriel گفت...

من قصدم نشون دادن عیب طرف مقابل نبود و نمیخواستم صاحب وبلاگ رو به خاطر این اشتباهش مسخره کنم. فقط چون میدونم صاحب این بلاگ نسبت به این قضیه حساسند و دوست دارند اشتباهاتشون رو تصتیح کنند، بهشون اشاره ای کردم.
این نه نشونه ی با سوادی منه، نه نشونه ضعف نگارنده، فقط تلاشی هست برای رفع اشتباهاتی که گاها پیش میاد، یه کمک دوستانه است و نه هیچ چیز دیگه ای.
عیبجویی کردنه که بده نه کمک به رفع عیبها.
اگه واقعا مشکلی با این قضیه هست، ایرادی نداره، من دیگه هیچ حرفی نمیزنم.

دانیال گفت...

جناب شاه شهر شیفتگان,حس من اصلا هم دردی نبود(میشه بگی کدوم درد؟)
هر چی فکر میکنم نمیفهمم چرا ازم تشکر کردی!هیچ دلیلی برای تشکر از جانب شما نمی بینم.
همه ی ما گاهی ازین اشتباه ها میکنیم که عمدی نیست.
اگه قرار به تذکر دادن بود قبل از جنابعالی, uriel تذکر داده بود.
از کامنتی که گذاشتی اینطور بر میاد که از اینجور اشتباهات زیادی لطمه می خوری.(من که فکر نمیکنم به من لطمه ای بزنه؟)
در ضمن با خوندن کامنتام بدون اینکه ازم بخوای راستشو بگم(و احتمال دروغ گفتنم هم به صفر میل میکنه), می تونی بفهمی که من چه جوریم!!!!
موفق باشی

دانیال گفت...

برای uriel:
مخاطب من ازون ضرب المثل شخص خاصی نبود بلکه به پست های قبلی هم بر میگشت وخطاب به همه و خودم والبته siringel بود.در ضمن من فقط نظرمو گفتم و از هیچ کس هم انتظار ندارم مطابق نظر من رفتار کنه.
باید بهت بگم یکی از دلایلی که میام اینجا(و با افتخار میام,چون تونستم اینجا دوستان جدید پیدا کنم)خوندن نظرات شماست.امیدوارم درباره ی من دچار سو تفاهم نشی چون در این صورت این افتخار ازم سلب میشه.

sayrex گفت...

سلام
وبلاگ شما جز بهترین وبلاگاییه که تا حالا دیدم
ته بلاگه آفرین محشره
به وب من نم سر بزن مطمئن باش ضرر نمی کنی اگه خواستی تبادل لینکم حازرم بات انجام بدم
اگه خاستی وب منو لینک کنی لطفا با این اسم لینک کن tarfand-blog
اگه وب منو لینک کردی به منم خبر بده تا منم وب شما رو لینک کنم
لطفا بگین با چه اسمی وب شما رو لینک کنم
منتظرت هستم
با تشکر
بای تا های