۱۳۸۶ اسفند ۹, پنجشنبه

flipper

تصور کن جهانی رو ....٬ نه بمب هسته ای داره٬ نه بمب افکن نه خمپاره. دیگه هیچ بچه ای پاشو روی مین جا نمی ذاره! همه آزاد آزادن! همه بی درد بی دردن٬ تو روزنامه نمی خونی نهنگا خودکشی کردن!!!


متاسفم ولی تصور چنین جهانی ممکن نیست٬ این دفعه نهنگا نیستن٬ دلفینها...! مطلب زیرو بخونید:


خبرگزاري ميراث فرهنگي_ گردشگري_ لاشه پنج قطعه دلفين ديگر روز دوشنبه 5 اسفندماه در سواحل محله مقساع شهرستان جاسک يافت شد.

اثرات زخم ادوات صيادي روي لاشه اين دلفينها کاملا مشهود است، به‌گونه‌اي که پوزه و جمجمه اکثر آنها شکسته و آثار زخم چنگک نيز بر بدن آنها کاملا واضح است.

سرپرست اداره محيط زيست شهرستان جاسک در همين رابطه اعلام کرده است که علت اين حادثه را تحت بررسي دارد و تا پايان تحقيقات اظهارنظري درباره آن نخواهد کرد.

يکي از کارشناسان محيط زيست در بندرعباس در گفت و گو با خبرگزاري ميراث فرهنگي در اين‌باره گفت:« لاشه‌ها کاملا زخمي بودند و جمجمه و پوزه آنها شکسته بود. مشاهده اوليه نشان مي‌داد که اين دلفين‌ها در آب مرده‌اند و پس از آن که حدود دو هفته در آب سرگردان بوده‌اند به ساحل جاسک رسيده‌اند.»

اين کارشناس علت مرگ دلفين‌ها را ادوات صيادي دانست و گفت:« متاسفانه صيادي، به‌خصوص صيدصنعتي به‌صورت بي‌رحمانه‌اي در ساحل جنوبي کشور درحال کشتار دلفين‌هاست و مراجع ذيصلاح اقدام موثري براي پايان دادن به اين کشتار انجام نمي‌دهند.»

لازم به‌ذکر است که آمدن لاشه اين پنج قطعه دلفين به ساحل جاسک، چهارمين سري کشف لاشه دلفين‌ها در ساحل شهرستان جاسک محسوب مي‌شود. اولين‌بار در تاريخ دوم مهرماه سالجاري لاشه 79 دلفين در منطقه حد فاصل كليرك تا بياهي اين بندر، دومين‌بار در تاريخ دوم آبان‌ماه سالجاري لاشه 73 دلفين در سواحل كوه ‌مبارك و سومين بار نيز در تاريخ دوم آذرماه سالجاري بود که لاشه 2 دلفين توسط کارشناسان بين‌المللي در شهرستان جاسک ديده شد.

کارشناسان بين‌المللي عامل مرگ سري اول دلفين‌ها را ادوات صيادي و عامل مرگ سري دوم را عوامل طبيعي ناشناخته عنوان کردند. اما متاسفانه لاشه 2 دلفين يافت شده در دوم آذرماه جدي گرفته نشد و بررسي و تحقيقي نيز درخصوص آن انجام نگرفت.

گفتني‌ست که در سال 1383 نيز لاشه 64 دلفين مرده به ساحل جاسک آمد که آثار ادوات صيادي صنعتي بر روي بدن آنها کاملا مشخص بود.

 

روی هم میشه ۲۲۳تا دلفین مرده به خاطر حماقت٬ واقعا حماقت آدمها!!!

۱۳۸۶ اسفند ۲, پنجشنبه

عشق من تاریخ- عشق من توریسم!!

یه نگاه به این آمار بندازین و...:


در سال 2003، در مجموع 14 ميليون نفر گردشگر خارجي وارد تركيه شده‌اند و انتظار مي‌رود كه در سال جاري ميلادي اين جمعيت به بيش از 15 ميليون برسد. جالب‌ترين وجه ماجرا اينجاست كه يكي از مهم‌ترين هدف‌هاي صنعت توريسم تركيه،‌ بازار ايران است. ايران در صنعت توريسم تركيه،‌ مهم‌ترين بازار به شمار مي‌رود و تركيه از امكان همسايگي ايران بيشترين سود را مي‌برد.اين در حالي است كه تركيه از تمامي جهات از جمله جاذبه‌هاي گردشگري، فرهنگي، طبيعي و ... قابل مقايسه با ايران نيست.


طي چهار سال گذشته تعداد گردشگران ورودي به دبي از 7/10 ميليون نفر به 16 ميليون نفر در سال رسيده است و نكته تاسف‌انگيز ماجرا اينجاست كه شيخ‌نشين‌ها خود عنوان كرده و مي‌كنند كه امارات تا 30 سال گذشته بياباني برهوت و از نظر جاذبه‌ها، فاقد جاذبه‌هاي توريستي در مقايسه با كشور ايران بوده است.


با توجه به آخرين آمار ورود خارجيان به كشور ايران كه به حدود 6/1 ميليون نفر مي‌رسد،


برداشت شده از سایت رسمی خبرگزاری میراث فرهنگی www.chn.ir







چند وقت پیش یک نظرخواهی جهانی برای انتخاب عجایب هفتگانه جدید دنیا انجام شد که به علت سهل انگاری ایرانی ها (مثل همیشه!) هیچ اثری از ایران بین حتی ۲۱اثر پایانی هم نبود.


حالا یک نظرخواهی دیگه شروع شده برای عجایب هفتگانه طبیعی. لطفا خواهشا التماسا به سایت www.new7wonders.com سر بزنید و به غار علی صدر به عنوان اولین انتخاب رای بدین. به شش تا جای دیگه هم میتونید رای بدین.


در حال حاضر از ایران غار علیصدر (توسط من) و کوه دماوند (توسط یکی دیگه) به سایت به عنوان کاندیدا معرفی شده. شما هم میتونید کاندیداهای جدیدی رو در قسمت nomination معرفی کنید. ولی قبل از معرفی کاندیدا٬ خوب خوب خوب خوب راجع بهش بررسی کنید. اینجا هم میتونیم راجع بهش بحث کنیم. هرجایی رو هم که معرفی کردین٬ اینجا اعلام کنید تا ما هم بریم همون اثرو معرفی کنیم و بهش رای بدیم. یادتون نره باید اثر طبیعی باشه نه تاریخی!


 یه خواهش دیگه دارم اونم اینه که اگه با هرکدوم از کاندیداهای ایران مخالفید فقط به خاطر تعصب ملی بهش رای ندین٬ به چیزی رای بدید که انصافا فکر می کنید مناسبه.


اینو به همه دوستان٬ آشنایان و حتی دشمنای خودتون هم بگید. خیلی مهمه! میتونه قدم بزرگی در جهت پیشرفت صنعت گردشگری ایران باشه!





آیا یا تبدیل شدن قلعه شوش به مسافرخانه موافقید؟


به اینجا http://www.chn.ir/interactivity/show/Default.aspx?section=2&id=44500 حتما سر بزنید. حتما حتما حتما حتما!





خبرا خیلی بیشتر از ایناست ولی خب فعلا بسه!


وااااای درسام موووند!!!





سلامت و با ایمان باشید!



۱۳۸۶ بهمن ۲۹, دوشنبه

به چند مناسبت!

به دلیل فراموش کاری و کمبود وقت٬ چندتا مناسبت رو با هم می گم:


۴شنبه - ۲۴بهمن روز جهانی دست قرمز بود. این روز برای اعتراض به سربازان کودک٬ این نام رو گرفته.


۲شنبه- ۲۹بهمن روز سپندارمزدگان است. توضیح این که در گذشته در ایران به جای روزهای هفته٬ هر روز اسمی داشته و این اسمها ۳۰تا بوده. یعنی هر ماه ۳۰روز بوده. هروقت که اسم روز و ماه یکی می شد٬ جشن بود. اسم  روز پنجم هم سپندارمزد یا همون اسفند خودمون بوده. بنابراین روز ۵اسفند روز جشن سپندارمزدگان بوده که البته این مربوط به تقویم قدیمه که هر ماه ۳۰روز بوده. توی تقویم جدید که نصف سال ماهها ۳۱روزن٬ میفته رو ۲۹بهمن. این روز درواقع روز زمینه که به علت باروری زمین روز زن هم هست و روز عشاق هم نام گرفته. احتمالا سنتهای امروزی روز سپندارمزدگان که عامه برگزار می کنند یا فکر می کنند که باید برگزار کنند از سنتهای غربی ولنتاین برداشت شده. گرچه رسوم اصلی این جشن اصلا ربطی به این لوس بازی ها نداره.!


۴شنبه- ۱ اسفند سالگرد پایان جنگ نهاوند است. جنگ نهاوند جنگ میان اعراب مسلمان و ایرانیان ساسانی است ٬که پایان آن در  دشت نهاوند اتفاق افتاد و ایران به کلی به دست اعراب مسلمان٬ تاکید می کنم اعراب مسلمان٬ نه هر عربی افتاد.


و جمعه- ۳اسفند روز جهانی زبان مادری است. پارسی را پاس بداریم.


خب دیگه فعلا همین قدر کافیه. حال کردین؟




شاد و سرخوش باشید!

۱۳۸۶ بهمن ۲۶, جمعه

مدتها بود جدیت را فراموش کرده بود. با این که دیگر تقریبا بزرگ شده بود٬ هنوز ترجیح می داد به چیزی فکر نکند و از کنار همه چیز به راحتی بگذرد. تنها فرقی که با بچه ها داشت این بود که او خدا را می شناخت. اگر بچه ها فقط به خاطر این که نمی فهمیدند اطرافشان چه می گذرد٬ بی خیال همه چیز بودند٬ او به خاطر این که می دانست خدایی هم هست٬ تقریبا برای اتفاقاتی که انتظار می رفت ناراحتش کنند٬ غمگین نمی شد. گرچه برای جان دادن عاجزانه یک گوسفند قربانی٬ صورت کثیف بچه های جنگ٬ هدر رفتن انرژی (!)٬ و...و...و...٬ از خود بی خود می شد٬ بازهم مدتها بود که جدیت را فراموش کرده بود. این طوری خیلی بهتر بود. اما روزی رسیده بود که...٬ انگار دیگر موعد آن بود که یک شبه تمام سالهایی را که از بزرگ شدن عقب افتاده بود٬ جبران کند. دائم با خود می گفت این هم مثل بقیه تمام می شود. اما نمی شد. هرچه می کرد نمی توانست از فکرهای جدی دست بکشد. خیالات کودکانه هیچ جذابیتی برایش نداشت. با آن که دقیقا می دانست برای آینده اش چه خواهد کرد٬ بازهم انگار چیزی کم بود٬ انگار باید بیشتر فکر می کرد٬ بیشتر ادای آدم بزرگها را در می آورد. زجر می کشید ولی خدا را شکر می کرد که بزرگ شده. دوست نداشت بزرگ شود ولی باز هم خوشحال بود از این که برای چند روز هم که شده بلوغ را تجربه می کرد. گریه می کرد ولی هرکار می کرد دلیلش را نمی فهمید. دوست داشت این هم تمام شود و همچنان کودکانه در دنیای آدم بزرگها موفق باشد. می دانست خیلی خیلی خیلی دشوار است اما این تنها چیزی بود که می خواست.



راستی 


HAPPY VALENTINE!!


 

۱۳۸۶ بهمن ۱۹, جمعه

آدم به جرم خوردن گندم


با حوا


شد رانده از بهشت


اما چه غم


حوا خودش بهشت است.


                                                       زنده یاد عمران صلاحی






اینا نظر آدم راجع به حواست از آفرینش تا مرگ حوا که از کتاب "خاطرات آدم و حوا به روایت مارک تواین" برداشتم:


۱. این موجود جدید مو بلند خیلی داره مزاحم میشه!...ازش خوشم نمیاد. ... ای کاش بره پیش بقیه حیوونا.


۲.ایکاش حرف نمیزد. همیشه درحال حرف زدنه. شاید به نظر برسه دارم به اون موجود بیچاره تهمت میزنم اما این قصد ندارم. ... این صدای جدید بیش از اندازه به من نزدیکه. ... من فقط به صداهایی عادت دارم که از من دور باشن.


۳. موجود جدید گفت اسمش حواست. مشکلی نیست٬ اعتراضی ندارم. می گفت وقتی می خوام صداش کنم باید از این اسم استفاده کنم. من هم گفتم لزومی به انجام این کار نمی بینم. اما با وجود این قبول دارم که اسم خوبی داره و باعث میشه بیشتر بهش احترام بذارم.


۴.اگه فقط هرچند وقت یه بار می تونست آروم بشینه و حرف نزنه٬ منم می تونستم از نگاه کردن بهش لذت ببرم. مطمئنم می تونستم! چون دارم به این نتیجه می رسم که اون واقعا موجود زیبا و جذابیه.


۵.اون همراه خوبیه و میدونم اگه نبود٬ خیلی تنها و افسرده می شدم.


۶. بعد از این همه سال فهمیدم که اون اوایل راجع به حوا اشتباه می کردم٬ زندگی بیرون بهشت اما با اون خیلی بهتر از زندگی کردن تو بهشت ولی بدون اونه! اولش فکر می کردم خیلی حرف می زنه٬ اما الان اگه اون صدا ساکت بشه و از زندگیم بره حسابی غمگین می شم.


۷.هرجا که او بود٬ بهشت بود.






لزومی به توضیح نیست. فکر می کنم خودتون فهمیدین.


فرزندان آدم همچنان دقیقا از همین الگو پیروی می کنند!!!

۱۳۸۶ بهمن ۱۵, دوشنبه

عشق همیشه کور بوده!

althoug lonliness has always been a friend of mine


i'm leaving my life in your hands


people say i'm crazy


and that i'm blind


and how you got me blind is still a  MISTERY


 


هرچند تنهایی همیشه یار من باشد


من زندگیم را در دستهای تو رها میکنم


مردم میگویند که من دیوانه ام


و من کورم


و این که تو چه طور مرا کور کردی٬ هنوز یک راز است.


یادمه یه بار یکی از بچه ها سر کلاس انشا یه مطلب خوند. تمام کلماتش دقیقا یادم نیست فقط یه چیزایی یادمه یه کمم از خودم می نویسم٬ مهم لب مطلبه:



روزی که خداوند احساسهای مختلف را آفرید٬ همراه گرسنگی٬ تشنگی٬ حسادت و ... عشق را هم آفرید. خداوند همچنان مشغول آفرینش بود و عشق و دیوانگی تصمیم گرفتند باهم قایم باشک بازی کنند. وقتی دیوانگی چشم گذاشت٬ ۱-۲-۳-...٬ عشق به سرعت پشت یک بوته گل پنهان شد. ۱۸-۱۹-۲۰. تموم شد. اومدم. دیوانگی همه جا را دنبال عشق گشت٬ تا اینکه صدای نفسهایش را پشت بوته گل شنید٬ با خوشحالی فریاد کشید: پیدات کردم٬ پیدات کردم! و به طرف بوته گل دوید. در تلاشهای دیوانگی برای رفتن به پشت بوته و تلاشهای عشق در بیرون آمدن از آن٬ خارهای گلها به چشم عشق رفت و عشق کور شد. وای نه خدای من٬ عشق عزیز من باعث شدم تو چشمهایت را از دست بدهی٬ قول می دهم از این پس همیشه در کنارت باشم.


از آن روز به بعد عشق کور است و دیوانگی همیشه همراه اوست!!


 


 

۱۳۸۶ بهمن ۱۲, جمعه

درود!

سلین!!



من هروقت وبلاگای دوستامو چک می کردم٬ دلم میخواست یه وبلاگ داشته باشم واسه حرف زدن ولی بعد می گفتم نه من این کارو نمی کنم به چند دلیل:


۱- من معمولا دوست ندارم کارایی که بقیه می کنند بکنم!


۲- حرف برای زدن کم دارم!


۳- فکر  می کردم وقت نکنم مدیریتش کنم .


۴- ... .


ولی  دیگه نتونستم خودمو نگه دارم و ... اینی که میبینین نتیجشه!