-" آسمون دیدین آبیه؟ میدونین چرا؟ چون اون طرف آسمون ظلمت محضه٬ تاریکه تاریکه٬ ولی این طرف روشن روشنه٬ سفیده سفید٬ سفید و سیاه وقتی با هم مخلوط میشن چی میشه؟ میشه آبی. واسه همینه که آسمون آبیه."
اینا حرفای کاملا جدی یه استاد دانشگاهه سر کلاس اندیشه اسلامی یا همون معارف خودمون٬ این استاد تحصیلات حوزوی داره یعنی عبا و امامه داره یعنی توی مساجد و مجالس میره بالای منبر برای مردم صحبت می کنه. و اونجاهم حتما همین طوری حرف میزنه. و یه قشر خاص مردم که البته تعدادشون هم کم نیست٬ کاملا حرفاشو جدی میگیرن و فکر میکنند درست ترین و ثابت شده ترین نظریه ها رو مطرح میکنه. یعنی مثلا فکر می کنند آسمون به خاطر این آبیه که پشتش سیاهه٬ جلوش سفید. حالا این که شب چرا آسمون سیاهه بماند. بعد بچه یکی از همین آدما میره مدرسه بهش یاد می دن که آسمون توی روز به خاطر بازتاب نور خورشید از آب آبی دریاست که آبیه. بعد پدر و مادر کلی عصبانی و ناراحت میشن که چرا به بچه توی مدرسه چیزای اشتباه یاد میدن یا چرا نقش دین کمرنگ شده. یا اگه یه کس دیگه بهشون بگه که آسمون نه به دلیلی که تو فکر میکنی بلکه به این دلیل آبیه٬ فکر میکنه طرف کافره!! این اتفاق برای خود من هم افتاده. یکی از آشناهامون که عضوی از همون قشریه که گفتم٬ داشت به شدت با من بحث می کرد که انسان از میمون به وجود نیومده٬ این کفر محضه که تو داری میگی. حالا هرچی من میگفتم بابا آخه کی گفت انسان از میمون به وجود اومده! فقط اجداد خیلی دور انسان تو هر دوره ای یه ویژگیهای ظاهری مشترک با میمونا داشتن. (مثلا تو یه دوره ای انسانها دستهاشون بلند بود و افتادگی شانه داشتند یعنی دستاشون مثل بعضی میمونای امروزی رو زمین کشیده میشد.) اقا مگه تو کت ایشون میرفت. فقط میگفت نه تو اشتباه میکنی حضرت آدم و حوا که دقیقا شبیه ما بودن٬ ییهو از آسمون افتادن زمین که حتی دشت نزولشون هم تو عربستان پیدا شده. گیر داده بود که دختر کفر نگو!!!!
این طوری میشه که علم میشه کفر و یه عده که وضعشون خیلی خرابه٬ تحصیل علم رو تو شرایط حاکم گناه میدونن و ترجیح میدن بچه هاشون یا تحصیل نکنن یا تحصیل حوزوی بکنن. و البته ترجیح میدن تا جای ممکن از آدمایی که درس و دانشگاه حالیشونه فاصله بگیرن. این چیزا عواقب خیلی بدی داره٬ خیلی بد!!
این شعرو از وبلاگ یکی از دوستام برداشتم. خیلی خوشگله. پیشنهاد میدم شعرو از خود وبلاگ اصلی هم بخونید چون اونجا یه آهنگ هم داره همراهش:
ای کاش نمی دیدم که غرق تماشای توام
ای کاش نمی دیدم درگیری احساس مرا تا به کجا خواهد برد
آیینه ها می گذرند
ذهن ما، لحظه ها در حرکت
و تو سرشار ز راز بودن و هیاهوی حیات
و صد افسوس که فرصت نشد این بار به تو خیره شوم
و بگویم ای دوست
که نگاه پر از آه و غم و آتش
برایم زیباست....
آرام-۸۶
آدرس وبلاگ: http://sayeroshan-me.blogfa.com/
روزگار بر وفق مراد و پروردگار یارتان!