شب رفت٬ ماه رفت٬ ستاره رفت
اما سحر نرسید!
تاریکی موندگار شد٬
روز دگر نرسید!
سالها٬ ماهها٬ ثانیه ها٬
بی تو گذشتن و من
منتظر تو بودم و
از تو خبر نرسید!
مسافر شهر قصه می گفت
یه روز میاد دوباره
قصه ما تموم شد٬
اون از سفر نرسید!
.
.
.
گل کو؟ باغ کو؟ بهار کجاست؟
اینجا همش کویره!
دستای باغبون کجاست؟
غنچه داره می میره!
رود امید و آرزو٬
رفت و رسید به مرداب!
چشمه شادی خشکید٬
دریای عشق شد سراب!
شبای بی ستاره...
هرشب و هرشب دوباره...
اومدنت دروغه٬
خورشید چه بی فروغه!
این شعرو درواقع این ترانه رو (منظورم اونه که بالا نوشتم٬ نه اینی که داره می خونه!) بسیار دوست می داریم! با این که اصلا با روحیه سرخوشانه جور درنمیاد ولی خب چه کنیم دوستش می داریم.![]()
من همچنان سرخوشم٬ مثل همیشه! یه مدت سرنخوش بودم که ترجیح دادم تو اون مدت زیاد آپ نکنم و وقتی بیام پیشتون که ...! این جوری
یا حداقل این جوری
یا شایدم این جوری
باشم٬ که الان هستم!!
(چقد face ! به قول سنجد اَ اَ اَ اَ اَ اَ !!!)
خلاصه می خوام مثل همیشه به همه بگم که خدا رو هیچوقت هیچوقت هیچوقت فراموش نکنید و هیچوقت هیچوقت هیچوقت از لطفش و مهربونیش و بخشندگیش و قدرتش غافل نشید٬ هیچوقت!
بعدا نوشت: در ضمن تو آپ قبلی ازتون خواسته بودم دعا کنید سرما نخورم٬ با تشکر از این که هیچ کدوم دعا نکردید (!) دلتون بسوزه٬ توطئه تون نگرفت٬ سرما نخوردم که! ![]()
بعداتر نوشت: از آپ قبلی تا حالا فقط یک چیز تغییر نکرده و به نظر میرسه حالاحالاها هم تغییر نخواهد کرد اونم یک عالمه درس نخونده و کار نکرده است!!