۱۳۸۸ آذر ۱۲, پنجشنبه

اون روز بزرگ!

پنجشنبه:
فردا روز بزرگیه! یه روز سرنوشت سازه. گرچه کسی که فردا سرنوشتمونو مینویسه من نیستم ولی دست منم دخالت داره توش. تاثیر خیلی بزرگی هم داره! هم میترسم هم نمیترسم. حس عجیبیه. فکر کنم دیروز اون موقعی که خودم شرایط مشابهو داشتم اینقدر دل نگرون نبودم که امروز! خب فردا باید روز خوبی باشه. به تبع اون حدود یک ماه و نیم باید یه روز عالی باشه! یه روز فراعالی!! این یه قدم برای خوب بودن سالهای آیندست! فردا روز بزرگیه! نمیدونم چندتاتون که اینو میخونین دقیقا منظورمو میفهمین ولی بفهمین یا نفهمین، بدونین فردا واسه من روز بزرگیه! فردا واسش روز بزرگیه!! خیلی بزرگ!! خیلی خیلی خیلی خیلی بزرگ! ولی به اون نباید بگم. نباید اینقدر بزرگ نشونش بدم براش نکنه یه وقت بترسه! نکنه یه وقت دلنگرونی من قلب اونم تند تند به تاپ تاپ بندازه!! نکنه اذیت شه! نکنه حواسش پرت شه! نکنه روحیش خراب شه! نکنه خراب شه! من باید آروم آروم جلوه کنم. نمیدونم چندبار تا حالا پیش اومده واسم که ترسمو قایم کنم واسه اینکه قوت قلب بدم به یکی دیگه. ولی هرچند سخت، به مذاقم خوش میاد. فکر میکنم کار بزرگی دارم میکنم. دارم مثل آدمای بزرگ یه کار بزرگ میکنم. عجیب سخت، زیاد سخته ولی حس خوبیه!!
فردا روز بزرگیه!
یکشنبه:
جمعه واقعا هم روز سرنوشت سازی بود برام! واقعا هم من نبودم کسی که سرنوشت سازش کرد ولی اونجوری که فکر میکردم نبود. ینی درحالی که من فکر میکردم یه اتفاق اون روز قراره سرنوشتمونو رقم بزنه، اتفاق دیگری این کارو کرد! یک ماه و نیم دیگه هم همچنان روز بزرگیه! ولی اونم طور دیگری! شما شاید اون روز شیرینی بخورید ولی من شاید به عزا بشینم! نمیدونم! ولی یک ماه و نیم دیگه دوست دارم هرچه زوردتر بیاد گرچه الان یک ساع و نیم هم مثل یک عمر میگذره!
چرا زمان اینقدر سنگین شده؟!!

۳ نظر:

پدیده گفت...

دلیلی برای ترسیدن وجود نداره!! بهترین اتفاق میفته، نمیشه اتفاق دیگه ای بیفته!!مطمئن باش:)
به به، 1ماه و نیم دیگه شیرینی، به به!! :دی :دی :دی

پرنسس گفت...

حالا چه روزیه و چه اتفاقی قراره بیفته؟ هان؟ مشکوک میزنی. ایشاللا که بهترین اتفاق براتون میفته. بیای و به ما خبر بدی.
حالا یعنی یه ماه و نیم دیگه شیرینی میخوریم دیگه! آخ جون :ی

Unknown گفت...

زیادی تلاش می کنی زیادی هیجان داری مثل هر آدم دیگه ای!
در هر صورت با زندگی خوش باش.