۱۳۸۸ آذر ۴, چهارشنبه

چه حیف!

راستش نمیدونم درس چقدر مهمه!
نمیدونم چقدر زندگیم، آیندم مطلقا وابسته به درس و نمره و معدل و دانشگاه و ارشد و . . . و . . . داره.
نمیدونم چقدر میتونم به راههای غیر از درس خوندن اطمینان کنم.
اصلا نمیدونم چندتا تئوری سازندگی آینده غیر از درس خوندن تو این مملکت و یا حتی خارج از اینجا وجود داره که من از پسش برمیام و در عین حال ارضا هم میشم. ارضا شدن البته دوتا شاخه داره: 1. پولی، جیبی، خرجی. 2. روحی، روانی، دلخوشی!
شهرزاد اصرار داره معدل بالا بزنم، ریزنمره خوب، تافل عالی و جیرینگی واسه ارشد برم اونور چون اینور دیگه هیچی نمونده!
خب من نه معدل درست درمون دارم، نه ریزنمره آبرومندانه و خیلی بالاتر از ناپلئونی و نه مثل شهرزاد به قول خودش ماکس کلاس!!
نمیدونم این بلاتکلیفیم از تنبلیه یا از عدم اطلاع درست از دنیای اطراف یا از کوچیکی دایره دیدم یا از ترس!!
چقدر حیف که بعد از 21سال زندگی هنوز حتی ذره ای خودمو نمیشناسم!!!

۱۳۸۸ آبان ۱۹, سه‌شنبه

ورای یونی ورسیتی

سلام به همگی
میدونم! میدونم! ایندفعه خیلی زیای دیر اومدم همش تقصیر بعضیاست...! ؛)
بیخیال!
صدای مرا از ورای سایت دانشگاه میشنوید!! راستش روزای سه شنبه یک هفته در میان یک کلاس ساعت 10-12 صبح و یکی دیگر ساعت 5-7 شب دارم!!! :s
تازه اون کلاس شبو هیچ کدوم از دوستام ندارن. یعنی من باید 7 شب زمستونی از اینجا راه بیفتم به استقامت منزل، تاکسیا پر نمیشه (کسی نیست که آخه!) با باس برم تا ترمینال (20-25 دقیقه) اونجا سوار آخرین ماشین تهران بشم. شانس بیارم ماشینش خوب باشه 1.5 ساعت وگرنه نزدیک 2ساعت تا تهران! بعد هم با آخرین یا یی مونده به آخرین قطار مترو راه بیفتم سمت خونه. ساعت 11-11:30 پام خاک منزل رومیبوسه ان شا ا...!!
اینه داستن هر سه شنبه من. اشتباه نکنید. گفتم یک هفته درمیون ولی اون شامل کلاس شبم نمیشه. اون هفته های دیگه فقط فرقش اینه که 10-12،1-3،3-5 هم کلاس دارم. 5-7 هم که جای خود! ؛)
نمیدونم چرا وقتی از دانشگاه میام اشکال نداره 11شب برسم ولی وقتی میرم گردش اشکال داره!! D:
خلاصه من الان تو دانشگاهم، منتظر ساعت 5 که برم سر کلاس!! الان کار برای انجام دادن زیاده ولی من حوصله ندارم بنابراین اومدم اینجا روآپ کنم. D:

راستی یه سوال:
به نظر شما من چقدر کوته فکرم؟