مرد! اون مرد و منو اینجا تنها گذاشت. حالا باید منتظر بمونم یه زندش پیدا شه.
اون مرد! نمیتونم عزادار نباشم اما دوست ندارم غصه دار باشم. فقط مشکل تمرکز دارم. آخه اون مرد!
مرد و منو اینجا با کلی چیز گذاشت و رفت.
اون مرد.
تو اولین کتاب اول من مرده بودم و میدونی چی بهم گفته بود؟
"هرجا که او بود، بهشت بود!"
اون مرد و من واسه این که مراقب خودم باشم نباید به خاطر بیارم که بهشت بود یا نبود. نباید بهش فکر کنم.
آخه اون دیگه مرده!
مرده ولی تو یه دنیای دیگه، یه جور دیگه زندس. میدونم اونجا هم کسی پیدا خواهد شد که بهشت بشه براش. شاید بهشتی زیباتر.
اون مرد و من هم با زنده ها بهشتی زیباتر خواهم ساخت.
اون مرد! نمیتونم عزادار نباشم اما دوست ندارم غصه دار باشم. فقط مشکل تمرکز دارم. آخه اون مرد!
مرد و منو اینجا با کلی چیز گذاشت و رفت.
اون مرد.
تو اولین کتاب اول من مرده بودم و میدونی چی بهم گفته بود؟
"هرجا که او بود، بهشت بود!"
اون مرد و من واسه این که مراقب خودم باشم نباید به خاطر بیارم که بهشت بود یا نبود. نباید بهش فکر کنم.
آخه اون دیگه مرده!
مرده ولی تو یه دنیای دیگه، یه جور دیگه زندس. میدونم اونجا هم کسی پیدا خواهد شد که بهشت بشه براش. شاید بهشتی زیباتر.
اون مرد و من هم با زنده ها بهشتی زیباتر خواهم ساخت.
۸ نظر:
بازم اولی :دی
کی مرد چی مرد چرا مرد؟
تو هم که یاد گرفتی مثل من رمزی مینویسی!!!
زود جبهه نگیر. چه باشه و چه نباشه، این دفع ناگهانی، همراهی با واقعیت نیست، فقط سرکوب احساسه. سعی کن منطقیتر باهاش کنار بیای.مثل همیشه. تا نه تنفری بمونه، نه جای زخمی. و بعدها بتونی تو چشم همه، راحت نگاه کنی.
اون هست، اما تو بهشتت رو میسازی. شاید مستقل از اون.
دنیاها رو از هم جدا نکن اون اگه مرده باشه هم باز همین جاست اما برای تو مرده همه ی دنیاهایی که هست و یا تو میسازیشون موازی با هم حرکت می کنن اگه تو دنیاها جابه جا شی این رو درک میکنی ;) ولی هر چی باشه تو راست می گی . من این رو باور دارم وخودت :*
برای دورگه:
تو رو خدا یکم کمتر خودت رو تحویل بگیر :q
همونو کشتی که باید می کشتی
یا خودش مرد؟؟؟
برای دورگه:
خودتو نزن به اون راه ؛)
مرد و حتی حد کلید هم نخواست که زنده باشه. هرچه سعی کردم نشد، نخواست، نکرد. منم دیگه کاری از دستم برنمیاد. دروغ هم که نمیتونم بگم، فیلم هم که نمیتونم بازی کنم. هرکی بتونه، من نه میتونم و نه میخوام. :)
برای حسین:
از اون مرحله خیلی وقته که گذشتم. :) "نه تنفری بمونه، نه جای زخمی.و بعدها بتونی تو چشم همه، راحت نگاه کنی."
من که بخوام هم نمیتونم متنفر باشم، جای زخمام معمولا زود خوب میشه. تو چشم همه هم رجوع شود به پاسخ دورگه. ؛)
برای آویشن:
درمورد حرکت موازی دنیاها باهات موافقم.
درمورد اینکه من راست میگم موافق تر.
درمورد نظرت راجع به دورگه موافق ترتر. D:
پرنسس:
والا این که اولش من کشتمش یا خودش مرد رو نمیدونم ولی تا مدتی تو سردخونه بود که نه کامل البته ولی کمی زنده تر شه. اما اون خودش خواست که هرچه بیشتر و بیشتر بمیره و بره به عمق.
عزادارم اما خوشحالم عجیب، خوشحالم زیاد!
تازه دارم به چیزایی میرسم. :)
دوست دارم خودمو.
مرا دوست دارم عجیب، مرا دوست دارم زیاد! ؛)
آهان راستی اون نظره که حذف شده مال خودمه ها. یه اشتباه کوچولو کردم موقع پاسخیدن، ناچار شدم بپاکمش دوباره بنویسم. باز نریزید سرم که این چیه حذف کردی. D:
تقــویـــم را گرفــت و خط زد بهــــار را
از ســــرنوشـت غــربت فــصل انار را
ابری شد،از نگاه غم آلوده ات گذشت
-حس کرده بود تشنگی شـوره زار را-
از خاطرات خط خطی ات هم عبورکرد
دیدی مــرام مـردم این روزگـــار را؟!...
ارسال یک نظر