۱۳۸۸ بهمن ۲۹, پنجشنبه

با منه؟!

یه چیز جالب!
اسم بلاگمو که دیدم، جا خوردم!! چه سرخوشم من؟!!!!
آخ اگه این 1شنبه حذف و اضافه هم به خیر بگذره!!
نخند بهم، مشکلات بسیار زیاد و جدیی پیش رومه این ترم. مشکلاتی که واقعا مهمه. به سادگی پر شدن یا نشدن ظرفیت یه کلاسی که خیلی میخوایش نیست. خیلی پیچیده تره و خیلی جدیتر!!

نمیدونم چی بگم. ینی نمیدونم کدومشو بگم، از کجاش بگم. فقط دلم میخواست یه چیزی بگم. ولی نمیدونم چی بگم.
بیخیال، پاسخ کامنت بدیم:

پدیده:
اون شب مفصل حرفیدیم در این مورد، پاسخ دادن تو اینجا بی معنیه. ;)

حسین:
خوش آمدی. :)
نکته همینجاست. اصلا دیگه اون حس قوی "دوست ندارم بزرگ شم" رو ندارم!
ببین، تو هم میگی قبول کن هرچیزی زمانی داره. من بی پروا و بدون اینکه معتقد باشم آدم بزرگا نمتونن النگوی پلاستیکی بزنن یا خلاف جهت پله برقی راه برن یا 2تا بستنی یه جا بخورن، سرخوش بودم واسه خودم.
اما خانوم شدم الان نمدونم چرا!!
ولی هنوزم اگه یکی هم سن و سالام این کارا رو بکنه نمیگم دیوونست. نمیگم ای وای، زشته، آدم به این بزرگی که نباید از این کارا بکنه!!
آره، راست میگی تفاهم تصادفی، بازم شیدا میشم. همه شیدایی من به همین شیداییمه دیگه، از دست بره من نیست شدم دیگه! ;)
اما اون عبارت "به وقتش" که نوشتی دقیقا میشه کی و چند وقت یه بار پیش میاد؟!
هنوزم میشه هرهفته 9-9:30 شب که میرسم تهران و از وسط اتوبان دارم میرم سمت ایستگاه مترو میون سرو صدای ماشینا و خلوتی اون راه، بلند بلند شعر بخونم؟ از روی جدولای مرتفعش راه برم؟ اصلا خودم دیگهاین کارا رو خواهم کرد؟!
خیلی از این کارای مشابهو ناخودآگاه تقریبا ترک کردم و آشفته نشدم، دلتنگشون نشدم، بیقرار نشدم!!
تا حالا که اینطور بوده. نمیدونم همینطور ادامه پیدا خواهد کرد یا نه!
فکر میکنی اطرافیانم چی بخوان؟

عجب پاسخی، از خود پست طولانی تر شد!! D:
هی آدمای اطرافم، بشم همون شیدای شیدای قبلی؟ یا نه، خانوم شم؟!
این مهمه، خیلی مهمه. منتظر پاسختونم!

از خودتون جا نخورید! نه گذشتتون نه حالاتون!

۵ نظر:

دورگه گفت...

من که با کادوی تولودت بهت نشون دادم چیتوری باشی بهتره :دی
منکه میگم تو چه بخای چه نخای شیدای!!!
مسه من که اگه از روی این کامنت هزار بارم بنویسم باز قلت دیکته داره :سووت

حسین گفت...

نکته همینه. اگر هنوز هم اون حس رو به همون قدرت داشتی که یا باید همونطور می‌موندی، یا باید اجبار زیادی برای تغییر رویه‌ت می‌بود.
هروقت واقعا به این کارها نیاز پیدا کنی می‌کنی‌شون دوباره. خودم این تجربه رو داشتم. دیوونگی‌های ساختار یافته و نیافته.
حالا اینقدر میگی خانوم شدم، باید ببینم چقدر تغییر کردی؟ :دی. دارم تو ذهنم یه شیدا با کفشهای پاشنه بلند، لباس مشکی ست، و از این صوبتا تصور میکنم :)

پدیده گفت...

از کی تا حالا با نظرای بقیه زندگی میکنی؟!;)خانوم شدن یا نشدن یک تصمیم شخصیه، خودت باید ببینی چی میخوای. وقتی چیزی باشی که میخوای، بقیه هم قبولت میکنند.
بزرگ شدن، ترک عادتهای قدیمی و پیدا کردن عادتهای جدید، نشونه گذر زمانه و گریز ناپذیر. اما در عین حال نگه داشتن روح کودکی، شیطنتهای گاه گاه، دست خود آدمه، با نظر حسین موافقم که موقعی که نیاز داشته باشی، اون حسها، شیطنتها دوباره درونت زنده میشند، اما نکته مهم اینه که بهشون اجازه بیان شدن و بروز بدی یا نه، اگه بدی، میشی بزرگسالی که خیلی هم خانوم نیست. اگه ندی، میشی یک خانم واقعی.
ببین کدومو میخوای؟

دورگه گفت...

من فکر میکنم خانم یا آقا بودن ربطی به شیطنتها و احساساتمون نداره.
برای خانم یا آقا بودن باید حتما خشک و رسمی بود؟!
به نظر من فرق یه بچه با یک آدم بزرگ اینجاست که بچه برای شیطنتهاش حد مرزی نداره و همین خیلی وقت ها براش گرون تموم میشه. ولی وقتی بزرگ تر میشی میفهمی بعضی جاها یا جلوی بعضی آدم ها نباید شیطنت کنی یا احساساتت رو نشون بدی.
در واقع برای ارتباط هات حد و حدود مشخص میکنی.

Unknown گفت...

من که می گم خانم هستی ،اما اگه فک می کنی باید تغییرکنی از عادت هات نترس شکستشون بده و به سمت موفقیت تغییر کن در هر صورت تو شیدایی با این تغییر شاید خیلی چیزا عوض شه اما بازم می تونی شلوغ باشی بهت قول می دم اتفاق بدی نمی افته خوشگل خانم :*********