۱۳۸۸ اسفند ۱۷, دوشنبه

من زنم، زن!

 امروز روز جهانی زنه. من زنم! من مغرورم! من فداکارم. من عاشقم. جرم زن همیشه زیادی دوست داشتنه. چه وقتی مادره، چه وقتی همدم. از دوست داشتن زیادی سعی داره فرزندشو، همدمشو، عزیزشو حفظ کنه. ولی بیشتر محکوم میشه به خاطر این کارش.
من زنم!
گرچه فداکارم زیاد. اماجسورم. فداکاری جسارت میخواد.
گرچه مهربونم زیاد، ولی قویم. مهربون بودن قدرت میخواد.
گرچه ظریفم، زیبایم زیاد، اما هوشیارم. پاک بودن هوشیاری میخواد.
گرچه هیچ کس نبینه یا ببینه و به روی خودش نیاره، من هستم، حقیقت دارم و نبودم، یا حتی ذره ای آشفتگیم دنیارو به هم میریزه همونقدر که وجودم و آرامشم همه چیزو میسازه.
با همه اینها همچنان توی دنیای امروز گرچه مردها و زنها برابرند ولی مردها برابرترند!!
من اما از زن بودن خسته نمیشم!
از شکسته شدن به ناحق، از دیده نشدن به اصرار، از شمرده نشدن، از هیچ کدوم اینها خسته نمیشم.
همچنان زنم، همچنان جسور، همچنان قوی، همچنان سرپا.
من به زن بودنم افتخار میکنم، هرقدر سخت!!
(هرچقدرم که خیلیا سعی کنن اینو برعکس تعبیر کنن و فداکاری، مهربونی، پاکی و وفاداری رو دلیل ضعف و برعکس اینها رو دلیل قدرت بدونن. )
حکایتی هست:
مردی بود بسیار قدرتمند. هزار خانه را بر دوش میکشید بی آنکه خم به ابرو بیاورد. هزار روز تشنه میماند و گرسنه بی آنکه آه به زبان آورد. هزار بار عاشق میشد و فارغ بی آنکه قلبش حتی ترک کوچکی بردارد.
شبی در خواب خدا را دید. با او گفت: پروردگارا من هم شانه هایم قوی است هم قلبم. هم روحم قوی است هم جسمم. زنی ندیدم که یک در هزار قدرت جسم من را دارا باشد. زنی ندیدم که روحش ضعیف نباشد، نشکند. چنین موجوداتی را بی شک برای من آفریدی. تا خدمتم کنند. برای لذت من آفریدی. خداوند فقط به او گفت: زن از تو قوی تر است. هم جسمش و هم روحش.
مرد اما همچنان پافشرد. و خداوند... . خداوند به او عشق مادری را چشاند و زمانی که فرزندش بر سرش فریاد میزند! عشق بی پایان به همسر را چشاند زمانی که همسرش لذت و آرامش را در کس دیگر میجوید! خداوند به او درد زایمان راچشاند!
از مرد چیزی جز یک ناله باقی نماند. مرد نیست شد به حقیقت.

واسه همینم هست که دخترای خوب هیچ غصه نخورید. بذارید این مردا بکشن خودشونو که آی ما بهتریم، ما بهتریم، ما که خودمون میدونیم حقیقت چیه. همه میدونن. اینا الکی شلوغش میکنن که تابلو نشن. وگرنه ما برتریم. ;)
نمیخواستم بنویسم ما برتریم. درواقع نه زن و نه مرد برتر از اون یکی نیست ذاتا
  ولی وقتی مردا پررو بازی درمیارن، خودشون خودشونو پایین میبرن. p:

بعدا نوشت نخست:
امروز تو باس یه زوج کهن سال بودن، خیلی.... باحال بودن. چنان عاشقانه دست همو گرفته بودن، سر روی شونه هم گذاشته بودن که انگار یه زوج جوونن که همین دیروز عاشق شدن! جالبی قضیه وقتی بیشتر میشه که میبینی هندزفری تو گوش میذارن و دوتایی آهنگ گوش میدن!!! چنان عاشقانه به هم نگاه میکردن و با لبخند باهم حرف میزدن که اصلا متوجه نبودن همه محو تماشاشون شدن. :) چشم نخورن، خیلی دوستم اومدشون.

بعدا نوشت دوم:
فکر کنم چون من کلی دوست مذکر دارم که بازدیدکننده این بلاگ میباشند، ممکنه با تحریم نظرات مواجه بشه این پست.D:
دوستون دارم بابا، گریه نکنید. p:

۱ نظر:

ناشناس گفت...

من با شما کاملا موافقم
پیروز باشید