۱۳۸۹ فروردین ۸, یکشنبه

بعضی چیزا واسه اینکه هیچوقت تموم نشه، بهتره هیچوقت شروع نشه. برای از دست ندادنش بهتره سمتش نری زیاد.
کم کم داشتن اما همیشه داشتن رو ترجیح میدم به زیاد زیاد داشتن و از دست دادن!!


بعدا نوشت: آپ کردن با نت ایرانسل از تو ماشین لذت خاصی داره!!;)

۱۳۸۸ اسفند ۲۳, یکشنبه

لحظه ای دلم غصه خواست اما نبود!

اعتماد به نفسی که شیدا بودن بهم میده، توی هیچ چیز دیگه ای نمیتونم پیدا کنم.
هرقدرم که توالی زمانهایی که حوصلم سر میره زیاد شده باشه، هرقدرم که یک حقیقت روزمره باشه که میلنگه، حتی وقتی همه چیز خیلی خیلی عالیه، با تمام اینها افتخار میکنم به خودم. راضیم شکر خدا.
وسط کویر، جایی که یه فرصت عالیه واسه تنهایی، واسه فکر کردن، من دنبال یه چیزی که فکرمو مشغول کنه میگشتم تا استفاده کنم از فرصت. اما هیچی پیدا نکردم!!  D:
بنابراین چیزی باقی نمیموند جز شیدایی و شیدایی و شیدایی. استقلال و لذت و تنهایی. شیطونی و شیطونی و شیطونی، میونه یه عالمه ماسه و آفتاب. ;)
اعتماد به نفسی که تو شیدا بودن بهم دست میده، هیچ جای دیگه پیدا نمیشه.
خانوم شدم. p:

هم بیربط و هم باربط نوشت:

۱۳۸۸ اسفند ۱۷, دوشنبه

من زنم، زن!

 امروز روز جهانی زنه. من زنم! من مغرورم! من فداکارم. من عاشقم. جرم زن همیشه زیادی دوست داشتنه. چه وقتی مادره، چه وقتی همدم. از دوست داشتن زیادی سعی داره فرزندشو، همدمشو، عزیزشو حفظ کنه. ولی بیشتر محکوم میشه به خاطر این کارش.
من زنم!
گرچه فداکارم زیاد. اماجسورم. فداکاری جسارت میخواد.
گرچه مهربونم زیاد، ولی قویم. مهربون بودن قدرت میخواد.
گرچه ظریفم، زیبایم زیاد، اما هوشیارم. پاک بودن هوشیاری میخواد.
گرچه هیچ کس نبینه یا ببینه و به روی خودش نیاره، من هستم، حقیقت دارم و نبودم، یا حتی ذره ای آشفتگیم دنیارو به هم میریزه همونقدر که وجودم و آرامشم همه چیزو میسازه.
با همه اینها همچنان توی دنیای امروز گرچه مردها و زنها برابرند ولی مردها برابرترند!!
من اما از زن بودن خسته نمیشم!
از شکسته شدن به ناحق، از دیده نشدن به اصرار، از شمرده نشدن، از هیچ کدوم اینها خسته نمیشم.
همچنان زنم، همچنان جسور، همچنان قوی، همچنان سرپا.
من به زن بودنم افتخار میکنم، هرقدر سخت!!
(هرچقدرم که خیلیا سعی کنن اینو برعکس تعبیر کنن و فداکاری، مهربونی، پاکی و وفاداری رو دلیل ضعف و برعکس اینها رو دلیل قدرت بدونن. )
حکایتی هست:
مردی بود بسیار قدرتمند. هزار خانه را بر دوش میکشید بی آنکه خم به ابرو بیاورد. هزار روز تشنه میماند و گرسنه بی آنکه آه به زبان آورد. هزار بار عاشق میشد و فارغ بی آنکه قلبش حتی ترک کوچکی بردارد.
شبی در خواب خدا را دید. با او گفت: پروردگارا من هم شانه هایم قوی است هم قلبم. هم روحم قوی است هم جسمم. زنی ندیدم که یک در هزار قدرت جسم من را دارا باشد. زنی ندیدم که روحش ضعیف نباشد، نشکند. چنین موجوداتی را بی شک برای من آفریدی. تا خدمتم کنند. برای لذت من آفریدی. خداوند فقط به او گفت: زن از تو قوی تر است. هم جسمش و هم روحش.
مرد اما همچنان پافشرد. و خداوند... . خداوند به او عشق مادری را چشاند و زمانی که فرزندش بر سرش فریاد میزند! عشق بی پایان به همسر را چشاند زمانی که همسرش لذت و آرامش را در کس دیگر میجوید! خداوند به او درد زایمان راچشاند!
از مرد چیزی جز یک ناله باقی نماند. مرد نیست شد به حقیقت.

واسه همینم هست که دخترای خوب هیچ غصه نخورید. بذارید این مردا بکشن خودشونو که آی ما بهتریم، ما بهتریم، ما که خودمون میدونیم حقیقت چیه. همه میدونن. اینا الکی شلوغش میکنن که تابلو نشن. وگرنه ما برتریم. ;)
نمیخواستم بنویسم ما برتریم. درواقع نه زن و نه مرد برتر از اون یکی نیست ذاتا
  ولی وقتی مردا پررو بازی درمیارن، خودشون خودشونو پایین میبرن. p:

بعدا نوشت نخست:
امروز تو باس یه زوج کهن سال بودن، خیلی.... باحال بودن. چنان عاشقانه دست همو گرفته بودن، سر روی شونه هم گذاشته بودن که انگار یه زوج جوونن که همین دیروز عاشق شدن! جالبی قضیه وقتی بیشتر میشه که میبینی هندزفری تو گوش میذارن و دوتایی آهنگ گوش میدن!!! چنان عاشقانه به هم نگاه میکردن و با لبخند باهم حرف میزدن که اصلا متوجه نبودن همه محو تماشاشون شدن. :) چشم نخورن، خیلی دوستم اومدشون.

بعدا نوشت دوم:
فکر کنم چون من کلی دوست مذکر دارم که بازدیدکننده این بلاگ میباشند، ممکنه با تحریم نظرات مواجه بشه این پست.D:
دوستون دارم بابا، گریه نکنید. p:

۱۳۸۸ اسفند ۱۰, دوشنبه

1. نوشتم، پاره کردم، مچاله، سطل زباله.

2. نوشتم، یه کم فکر کردم، نه!! پاره، مچاله، زباله.

3. در وهم شیرین خیال من ...
در چرخش پوچ این روزگار
روزها مدفون در انتظار
شبها غرق سراب امید
آه از روزگار، آه از انتظار
...
در فریب امید و انتظار
من روز و شب ...

تو کویر غرورت
بگو غیر تنهایی
آخر این قصه واسه تو کی میمونه

(اینجاها بازم پاره، مچاله، زباله!!)

دلم مال تو
روحم مال تو
هرجای دنیا که باشی


این تیکه ها هم شاید به همون سرنوشت دچار میشد. فعلا که اینجاست، نرفته پیش اون یکیا تو زباله دونی. D:

خیلی هم سخت نبوده انگار. به روی خودت نمیاری و زندگیتو میکنی، حالشو میبری. شاید حتی کلی هم لذت داشته باشه.
خدا آخر عاقبت مرا به خیر کناد. D:

بعدا نوشت:
راستی اینجا بازم سایت دانشگاهه. ;)

for دورگه:
1. تو از کجا میدونی همه چی گفتن؟ p:
2. این حرفت تکراری بود، قبلا گفته بودی. p:
3. جنابعالی بیخود ....! آهان اینم من قلبا، نه، قبلا گفته بودم؟! D:

for حسین:
اگر شما از آندسته افرادی هستید که .... D:
من که میدونم تو به 1 من حسودیت میشه، میدونم. p:
همین چیزا دیگه. نفهمیدی؟! یادت نیومد؟! خب چون نگفتم بهت. D: p:

for دانیال:
حرف خودمو به خودم برمیگردونی؟!
آره، خیلی وقته داری سعی میکنی به یادم بیاری حرفای خودمو. مرسی. (هرچند دوز خشانتش بالاست. بابا میترسم به خدا. ;( )
بله که میتونیم. گفتم که، مثل اینکه خیلی هم سخت نبوده. D:
تصمیم گرفتم ترسو بذارم کنار.

مهربون باشیییییم!