۱۳۸۹ فروردین ۲۶, پنجشنبه

"دوستت دارم" یا "میخواهمت" ؟!

اینو تو یه وبلاگ خوندم و پاخشو یکی از دوستان خیلی خیلی خوبمم برام میل کرد . من که خیلی موندمشون، گذاشتم اینجا امیدوارم شما هم دوستتون بیاد.
1. "دوستت دارم" زمان دارد. یعنی از یک زمانی در گذشته آغاز شده و تا یک زمان نامعلومی (از نظر شنونده تا ابد) ادامه می یابد...
"می خوامت" اما مال لحظه است. یعنی همین لحظه، هورمون ها بالا پایین شده اند یا چه، که می خوامت. نه گذشته ای دارد نه آینده ای. نه مسئولیتی ایجاب می کند و نه حقی می آفریند...
لذا واقعی تر است.

2. کسی که در زندگیش لذت‌های زیادی دارد الزامن آدم خوشبختی نیست. آدم خوشبخت هم الزامن لذت‌های متعدد و پرشمار را تجربه نمی‌کند. لذت یک حس ایمپالسیو است. مخدر است. طرفش را نشئه می‌کند٬ های می‌کند و بعد ولش می‌کند تا با سر بخورد زمین وخماری بکشد. خوشبختی شرب مدام است؛ نه آن سرخوشی نشئه‌گی را دارد و نه درد خماری را. اگر ترجمه‌ی بیولوژیک لذت بشود آزاد شدن ناگهانی تمام هورمون‌های هیجانی و  شادمانه‌ی بدن٬ خوشبختی می‌شود سطح بالا و ثابت دوپامین در مغز. حالا نه که آدمی که لذت می‌برد ناگزیر خوشبخت نباشد یا آن یکی آدم خوشبخت در زندگی لذتی را نجوید و نچشد! *
درست گفته‌ای که “دوستت دارم” زمان دارد. چقدر آن حاشیه را حظ بردم که گفته بودی “دوستت دارم از یک زمانی در گذشته شروع می‌شود.”. هرچند می‌دانم برداشت من از این تعریض٬ با نظر تو که نوشته‌ایش فرق دارد. اما من دیده‌ام “دوستت دارم”هایم چطور در یک گذشته‌ی نامعلوم٬ پیش از گفتنش٬ گاهی حتی پیش از اولین ملاقات نطفه می‌بندد. درست هم گفته‌ای که “می‌خواهمت” می‌تواند در حصر لحظه  باشد و تابع فشاری که هورمون‌های جنسی می‌آورند به هزار جا و یکیش هم مغز. فقط نمی‌دانم چرا اسم یکی را می‌گذاری “واقعی‌تر”! هر دو واقعی هستند و هیچکدام از واقعیت بیشتر یا کمتر بهره ندارد.
“دوستت دارم” از همان جنس خوشبختی ست؛ ثابت است و ماندگار. گیرم یک روزی در آینده تمام شود؛ زبان هم نگردد باز برای تکرارش. اما تا هست٬ شرب مدام است؛ به بودن و نبودن یک لحظه وابسته نیست که یا مست مست باشی و یا مخمور رنجور. “می‌خواهمت” اما -آن‌طور که تو گفته‌ای- لذت است؛ وقتی نیست٬ داری زمین را به آسمان می‌دوزی تا شاید دوباره به دستش بیاوری. آن دوپامین لعنتی را به ضرب و زور می خواهی برای چند ساعتی٬ چند روزی هم که شده است بالا ببری مگر این درد لعنتی از پایت نیاندازد. این‌جور وقت‌ها٬ یک ادعای روشنفکرانه داریم که می‌گوید “بین این و آن٬ آدم‌ها مختارند که انتخاب کنند”. من اما فکر می‌کنم آدم‌ها معمولن ضعیف‌تر از آن هستند که بتوانند خوشبختی را انتخاب کنند. لذت واقعی‌تر نیست؛ آسان‌تر است٬ سهل‌الوصول‌تر است٬ به قول خودت بار سنگین مسوولیت را که من بار سنگین خوشبختی می ناممش بر دوش آدمی نمی‌گذارد.
* تئوری را نمی‌خواهم این‌جا با جزئیات شرح بدهم. فقط در همین حد بگویم که در شرایط مساوی آدم خوشبخت اقبالش را ندارد که نهایت لذت متصور را ببرد چون در فرایند لذت٬ به اوج رسیدن سطح دوپامین یک فاکتور است، سرعت افزایش دوپامین یک فاکتور، و میزان افزایش دوپامین یک فاکتور دیگر. آدم‌های خوشبخت معمولن سطح دوپامین اولیه‌ی بالاتری دارند و اوج سطح دوپامین هم که دامنه‌ی ثابتی دارد. بنابراین با توجه به تئوری‌های نوروهورمونی٬ لذت‌های ایشان فراز و نشیب زیادی ندارند؛ نه ناگهان سرخوش می شوند و نه ناگهان افسرده.
 http://sourax.blogspot.com/2010/04/57.html

خوب باشید :) 

۱۳۸۹ فروردین ۱۶, دوشنبه

29 اسفند: اصفهان. سال تحویل خونه آبجی چه حاااالی میده!

روز یکم: اصفهان. خانومه به مامان گفت موهاتو بپوشون، یه نقشه هم داد دستش! D:

روز دوم: اصفهان.
روز سوم: اصفهان. توی 40ستون نرده کشیده تا کمر من، به چه گندگی نوشته "ورود اکیدا ممنوع. سایت باستان شناسی." بزغاله هم ببینه، میفهمه نباید بره اونور ولی یارو به زور از روش میپره که بره تو چمنای اونور عکس بگیره!!!! هیچ کسی هم نیست چیزی بهش بگه!! بعد هر 10 قدم یکی میگه موهاتو بپوشون!!!!!!!!! من سرمو به کجا بکووووبم آخه.....!!!!
روز چهارم: جاده. رانندگی کردم تو جاده...!!! D:
یزد. از کجا دچار این آرایش چشم شدم آخه؟! مالیدنش 20 ساعت طول میکشه، پاک کردنش 20 ساعت دیگه!
روز پنجم: یزد. من اگه نخوام بهشت زیر پام باشه کیو باید ببینم؟! نمیخوام آقاجون، نمیخوام! آآآی...!!
یزد.به نیت سبزه، فرش گره زدم! D:
روز ششم: یزد. آخر هیجانش این بود که یه انگشتر خریدم!
روز هفتم: شیراز. پایگاههای ارتشو خیییلی دوست دارم. هه یک رنگ و یک جنسن. پر از آرامشه و امنیت و نظم. من اینجا دختر جناب سرهنگم، ینی آدمیم واسه خودم! ;)
روز هشتم: شیراز. صبح زیارت شاهچراغ، عصر حافظ. تو یک روز این همه عرفان سنگینی کرد!
فال حافظا جالب درومد!
روز نهم: شیراز.
روز دهم: شیراز. packing suit cases.
روز یازدهم. جاده، جاده، جاده، خانه!!
روز دوازدهم: تشنه تکنولوژیم، تشنه!!! تا 4 صبح پای نت و کامی! D:
روز سیزدهم: دروغای سیزده رنگ و وارنگ!! D: فردا ....!! :(

نوروزتون فرخنده! :)