۱۳۸۹ خرداد ۷, جمعه

این منم!

صدای مرا از ورای ADSL میشنوید D:
خوشحالم که با چیزی به همین سادگی شاد میشم. :)
داشتم پست قدیمیارو میخوندم. آرامش، خوشحالی، آشفتگی، تنهایی، سرخوشی، نگرانی، . . . همه چیز خودمو به وضوح حس کردم دوباره! برام جالب بود.
خیلی خوبم. گرچه نگران هستم، اما خوبم. شکر خدا. :)
منش زندگیم یه کمی تغییر کرده. از پشرفت خودم راضیم.
از همه ممنونم. :)

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۱, سه‌شنبه

زنم با تمام این حرفها!

اگر به خانه‌ي من آمدي

برايم مداد بياور مداد سياه

مي‌خواهم روي چهره‌ام خط بکشم

تا به جرم زيبايي در قفس نيفتم

يک ضربدر هم روي قلبم تا به هوس هم نيفتم!

يک مداد پاک کن بده براي محو لب‌ها

نمي‌خواهم کسي به هواي سرخيشان، سياهم کند!

يک بيلچه، تا تمام غرايز زنانه را از ريشه درآورم

شخم بزنم وجودم را ... بدون اين‌ها راحت‌تر به بهشت مي‌روم گويا!

يک تيغ بده، موهايم را از ته بتراشم، سرم هوايي بخورد

و بي‌واسطه روسري کمي بيانديشم!

نخ و سوزن هم بده، براي زبانم

مي‌خواهم ... بدوزمش به سق

... اينگونه فريادم بي صداتر است!

قيچي يادت نرود،

مي‌خواهم هر روز انديشه‌ هايم را سانسور کنم!

پودر رختشويي هم لازم دارم

براي شستشوي مغزي!

مغزم را که شستم، پهن کنم روي بند

تا آرمان‌هايم را باد با خود ببرد به آنجايي که عرب ني انداخت.

مي‌داني که؟ بايد واقع‌بين بود !

صداخفه ‌کن هم اگر گير آوردي بگير!

مي‌خواهم وقتي به جرم عشق و انتخاب،

برچسب فاحشه مي‌زنندم

بغضم را در گلو خفه کنم!

يک کپي از هويتم را هم مي‌خواهم

براي وقتي که خواهران و برادران ديني به قصد ارشاد،

فحش و تحقير تقديمم مي‌کنند،

به ياد بياورم که کيستم!

ترا به خدا ... اگر جايي ديدي حقي مي‌فروختند

برايم بخر ... تا در غذا بريزم

ترجيح مي‌دهم خودم قبل از ديگران حقم را بخورم !

سر آخر اگر پولي برايت ماند

برايم يک پلاکارد بخر به شکل گردنبند،

بياويزم به گردنم .... و رويش با حروف درشت بنويسم:

من يک انسانم

من هنوز يک انسانم

من هر روز يک انسانم!

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۶, پنجشنبه

اگه وسط گرداب آروم بودی، هنر کردی!

این جهان از آن بزدلان نیست!
سراسیمه مشو!
دغدغه پیروزی یا شکست را کنار بگذار.
در بطن میدان مبارزه زندگی، زندگی کن.
آرام ماندن در زاویه یا به هنگام خواب کار دشواری نیست.
در گرداب و در مرکز دیوانگی عمل بایست.

پیروز باشید. :)